تبلیغات
جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد خمینی شهر

 
نشریه آرمان
نشریه آرمان
بلاک اختصاصی ما
هیئت حضرت علی اکبر (ع) ویژه برادران
هیئت حضرت نرجس خاتون سلام ا.. علیها ویژه خواهران
برنامه های مناسبتی
لینک دوستان
لوگوی ما
جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد خمینی شهر

توصیه می کنم این روایت رو تا پایان بخونید و بعد قضاوت کنید . 

                                  

 پیامکی آمد و نوشته بود : میخوایم بریم دیدن یه خانواده شهید میای ؟ ما هم که از قضا تو خواب و بیداری بودیم . گفتیم شاید دوباره از این دیدارهای فرمالیته جهت ارائه گزارش کار و تهیه چند عکس و در کل کار نمادین است ولی دل رو زدم به دریا و گفتم مگه میشه برا شهدا هم ناز کرد؟! ، باشه. کی بریم ؟ که اون برادر ارجمند که خواست نامش فاش نشود! هماهنگی کرد و با هم رفتیم سر قرار.

قسمت اول 

زمان :  10 دقیقه مانده به 6  عصر 

 مکان :  چند قدم مانده به منزل شهید، بن بست شهید چشم براه .

چند دقیقه ای به گپ و گفت گذشت تا اکیپ بازدید کننده و سر دسته محترمشان آقای صفوی با دوربین full HD  به همراه رفقای قدیمی رفیقمان از راه رسیدند،حدودا 10 ، 15 نفری شدیم وبرادر بزرگوار شهید آمدند و راهنمایی کردند و وارد حیاط با صفای منزل شدیم. و پدر ارجمند شهید در ورودی اتاق با خوش رویی به گرمی از ما استقبال کرده و همه را به گرمی در آغوش می کشیدند.

وارد اتاق پذیرایی  شدیم و مادر بزرگوار شهید هم از ما استقبال کردند و خلاصه آمدیم برروی مبل های تعبیه شده نشستن اتخاذ کنیم که تریپ خاک و خلی و آخر تواضع یکی از دوستان گل کرد و روی زمین نشست. در نتیجه همگیاز باب تواضع و ادب رو زمین نشستیم و پس از معارفه دوستان و اکیپ خفن شهداییمون دوربین full hd  با پایه و دم ودستگاه مستقر شد و پدر ومادر ارجمند شهید جهت نشستن برروی مبل زیر عکس شهید دعوت شدند ، عکسی که جمله ای با این مضمون داشت "خدایا همه کارهایم را برای رضای خودت قرار بده" و ...

واما این تازه شروع قصه بود...

مادر شهید که انصافا خوش کلام و مسلط بودند شروع به توضیح دادن روایاتی از حضور شهید و زنده بودن و حاضر بودن او در فضای زندگیشان شدند که انصافا اگر دراین راه به آیات مسلم الهی و روایات حقش ایمان نداشته باشی، شاید بگویی اینها مشتی خرافات و توهمات است و ساخته ذهن مادری که فرزندش را از دست داده است .

اما تا به حال شده در محضر کسی قرار بگیری که با تمام ایمان و صراحت وحتی بدون اندکی ناراحتی از افتخار اهدا کردن پسرش در راه اسلام حرف می زند در حالی که اشک چشمان پدر را فراگرفته بود. مادری که هیچ مباهات و فخری برای صرفاً مادر شهید بودن ندارد و آنرا وظیفه می داند .پس با ایمان به صحبتهای این مادر گوش می دادم. به روایت های حقیقی از حضور پسرش در زندگی روزمره و مشورت گرفتن از او در عالم رویا برای موارد ضروری زندگیشان. از به ظاهر ساده ترین مسائل تا حساسترین مسائل و که البته شنیدن کی بود مانند دیدن؟!

 و فکر می کنم اگر حرف های مادر بزرگوار آقا سعید رو بخونید خیلی بهتره.

ادامه در ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: شهید سعید چشم براه، شهدا زنده اند،
دنبالک ها: شهیدی که زنده بود،
دوشنبه 11 شهریور 1392 .:. 21:38 .:. سردبیر نشریه آرمان

                      رهروان شهدا

 

 

دوباره هفته دفاع اومد و عکس شهدا تو بنر ها و تبلیغات شهر پر شد ولی .... انگار بوی شهادت نمیاد.سلام بچه های کار فرهنگی .اهل درد و دلای جبهه ای .دوباره بازار نمایشکاه ها داغ شد  و دوباره سنگر و خاکریز و کلاه اهنی .پوکه خمپاره و گونی خاکی. اما توی این سنگرا انگار جای یکی خالیه

این مطلب کاملا دست ساز است!

سلام رفقا

برادر میشه بگی سنگر حسین خرازی کجاست ؟ برادر سنگر حسن باقری کجاست ؟ برادر آقابابایی اینجاست ؟برادر این شهیدی که سنگ مزار داره . نام پدر داره ! روح الله ،چرا اسم نداره ؟ میگم برادر      چرا انقدر اینجا آدم حس غربت داره . حاجی این باغ شهادت که گفتن کجاست ؟ که قبلش شربتم میدن .میگم برادر در این باغو بستن ؟ولی خودمونیما یواشکی آشناها و از ما بهترونو را میدنا ؟ پس این جدیدا کجا رفتن ؟.برادر راستی اینا برا چی  شهید میشن ؟ نکنه به زور بردنشون تو باغ ؟میگم برادر داشتم میومدم تو راه یه عده می خندیدن به سرو وضع خاکی نمایشگاه و بچه ها چرا ؟ مگه قسمت طنزم دارین ؟میگم حاجی من دنبال یه بچه با مرام به نام همتم .آره ابراهیم.اینجا مگه سنگر فرماندهی نیست ؟همون که میگه من تو پوتین این بچه بسیجیا آب میخورم .همون که خیلی خاکیه .حاجی اگه اون نیست .آدرس حاج احمدو بده از اون بپرسم حاجی کجاست ؟متوسلیانو میگم .نکنه دوباره خودش زده به خط ؟میگم داداش انگاری اشتباه اومدم مگه اینجا سنگر رزمنده ها نیست .خودتون عکشونو زدید دم در ! نگو همشون رفتن .لااقل آدرس دکترو بده بریم احوال پرسی .دکتر نمیدونی کیه ؟ چمرانو میگم .بابا پس تو ،تو این سنگر چیکار میکنی ؟ مال کدوم دسته ای ؟کدوم گردان ؟کدوم تیپ و لشکر ؟فرماندت کیه ؟ میگم برادر این بچه ژیگولا که وایسادن اونور عکس میگیرن تو دسته ی شمان ؟نه ؟پس تو سنگر چیکار میکنن ؟چرا میخندن ؟بعدشم آدم خواهرشو میاره تو جنگ و جبهه، اونم با این وضعیت ؟میگم حاجی اینا بسیجین ؟آره بابا گفتم بسیجی که موهاش مثل زنها نیست .صروصورتشم که مورچه لیز میخوره ؟البته درست که "این چیزا ملاک نیست "فرماندمون میگفت .ولی میگفت از همین جاها باید شروع کرد .میگم حاجی نگفتی فرماندت کیه ؟حتما از اون بچه بسیجیای پاکاره .اما عمرا مثل فرمانده ما باشه حاجی برونسی رو میگم.هروقت کنارش میشینی .ذکر یازهرا داره و دائما توسل .ای کاش منم مثل اون .... میگم شما از این داش مشتیای با مرام ندارین ؟ همین برادر جاهلا رو میگم.خیلی باصفان .درسته یکم مقید نیستن ولی خیلی مردن تا آخرش هستن . چندتاشون دم پارک دیدم داشتن یه چیزی مثل قلیون میکشیدن ولی قلیون نبود .بگذریم .بسیجیا کجان ؟...

 

                                                                                                                                                                             این پایان قصه نیست ....




طبقه بندی: مذهبی، فرهنگی،
برچسب ها: شهدا زنده اند، بسیجی، باغ شهادت،
سه شنبه 4 مهر 1391 .:. 18:22 .:. سردبیر نشریه آرمان
درباره وبلاگ


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب